X
تبلیغات
تلخ وشیرین

تلخ وشیرین

همه چیز

سلامی دوباره ...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392ساعت 20:4  توسط دشمن  | 

چقدر سخته تو هق هق گریه هات نفس کم بیاری و عشقت به کس دیگه ای بگه نفسم...

...

.

.

.

.

سلام.از اونجا گه سال شروع شده و منم وقت سر خاروندنم ندارم بس حالا حالا ها وب بیا نیستم...اما ایشالا بعدا دوباره سر میزنم...

یاعلی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 16:30  توسط دشمن  | 

معذرت

دوستان سلام طاعاتتون قبول باشه شرمنده اگر دیر به دیر و سالی یکبار میام

ولادت امالم حسن مبارک و همچنین شهادت امام علی هم تسلیت عرض میکنم

التماس دعا دارم شدید....

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1391ساعت 18:50  توسط دشمن  | 

یاد تو...

هر بار که تورا یاد میکنم

گم می شود تکه ای از من ، درخیال تو !

همین روزهاست که تمام شوم ..
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1391ساعت 18:49  توسط دشمن  | 

بازی

چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم نگاه خیس توکو؟؟؟

گوش گوش دو تا گوش دو دست باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو ...

یادم تو را فراموش

دلهای پاک

....خطا نمیکنند

سادگی می کنند ....

و این روز ها سادگی پاک ترین خطای دنیاست....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 20:2  توسط دشمن  | 

مترسک انقدر دست هایت باز مگیر

کسی تورا به آغوش نمیکشد

.

.

.ایستادگی همیشه تنهایی می آورد...

******

با کدام بال می توان از زو.ال روز ها و سوز ها گریخت؟

با کدام اشک میتوان پرده بر نگاه خیره زمان کشید؟

باکدام دست می توان عشق را به بند جاودان کشید؟

با کدام دست؟؟؟؟؟

******

دل ........این وازه بی نقطه گاه به وسعت در یا برایت تنگ می شود

******

انتظار وازه زیباییست ام....

تاکی؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 9:35  توسط دشمن  | 

میدونے عـزیزڪم
مـטּ شب ـها رو خیلـے دوسـت دارم
چون میتونم رو اشڪ ـهام اسم بذارم " گریـﮧ هاے شبـونـﮧ "
شب رو خیلـے دوست دارم
چـوטּ میتونم تو رو بے رحمانـﮧ طلـب ڪنم
شب بـراے مـטּ خیلـی قشنگـﮧ
وقتے ڪﮧ انتـظار دیدنـت و یـﮧ ملاقات عـاشقانه با تـو توے خوابآم
بـرام باور پذیر تر از دیدنـت تو حقیقـت صبحــﮧ
شب انـگار واسم یـﮧ دنیـاے دیگست
وقتی فـارغ از همـﮧ ے دردام
با شاملـو از تـو میگـم
تـا شاید دلت بـرام ڪمـے تنـگ بشـﮧ
و شش ساعـت از شبـانه روز منـو درگیـر خواب خودت ڪنـے !
شب هـاے مـטּ هر لحظـﮧ اش پر از عشقـﮧ
وقتی ڪـﮧ چشامو بـراے چند لحظـﮧ میبنـدم
و آغـوش تو رو تصـور میڪنـم و بـﮧ عشق بـازے با خیـالت ادامـﮧ میدم
شب هـاے مـטּ خواستنیـﮧ ...
شب هایے ڪـﮧ از اسـم تـو
عطـر تو
رویـاے تـو
و وجـود خواستنیـت پـره !
شبـایـے ڪـﮧ با تمـوم وچودم فریـاد میـرنم
- بـﮧ خوابـم بیـا !
ایـن خوابـاے مـטּ تمـوم نشدنیــﮧ تا وقتـے ڪـﮧ خودت اونـا رو تعبیر ڪنے
تمـوم نشـدنیـﮧ ....
میـدونم ڪـﮧ فقط خودت با اومدنت از پـس تعبیـرش برمیـاے
.
.
.
.
ایناnullboyسفارش کرد بذارم ........
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 17:7  توسط دشمن  | 

آه.....................

دو شمع سیاه و روشن خودش رو به در دوختتا فشار نگاهش را به در بکشد...

آواز صدایش خفته بود...

دیگر آن همیشگی نبود....

آن نگاه تبدار به رخی بی رمق تبدیل شده بود...حال که تنها بود به جای یار تنهایی به آغوش میکشیدش .گویی دلسوزش شده بود...

درراکه باز کرد بانگاهش کوچه را پیمود...

باز گشت و به دیوار تکیه داد

فریاد زد....نه ...صدایی نداشت که فریاد کند فقط در دل نالید:ای خوشی روزگارم کجایی؟چرا؟

تا طاقتم را بیازمایی؟؟؟؟

طاقتم طاق شده...

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 14:58  توسط دشمن  | 

فهم درد

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها میفهمند

سخت بالا بروی ساده بیایی پایین

غصه تلخ مرا سرسره ها میفمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف  زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 17:35  توسط دشمن  | 

عشق...

نظرات دوستام راجع به عشق رو اینجا نوشتم...

‏ ‏love.jpg

4 our founders!.jpg

72.jpg

البته اسم وبلاگ هاشون

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:55  توسط دشمن  |